رفتن بیشتر یه خاطر یک دوست...
ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٤  

سلام دوستان گلم:

من را ببخشید که این مدت نتوانستم آپدیت کنم و بهتون سر بزنم و الان هم تصمیم گرفتم به خاطر درس هایم و این که فرصتی برای سر زدن به وبلاگ ها ندارم این وبلاگ را برای همیشه ببندم.

از این که همیشه به من سر می زدید و من را تنها نمی گذاشتید واقعا ازتون ممنونم.

و در آخر می خواستم از چند نفر از بچه ها که همیشه  با من بودند تشکر کنم:

آیدین عزیز.نیمای گلم.بهاره خواهر عزیزم که هیچ وقت من را تنها نگذاشت.لنا جون.یوسف جان.میلاد.کامی.امید.آناهیتاو بقیه ی دوستان عزیزم که همیشه مرا همراهی می کردند.


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۱٥  

سلام دوستان گلم امیدوارم حالتون خوب باشه

من امروز می خوام براتون یک متن بگم

کمکم کن راهروی خوبی باشم.نه تند برم نه آهسته درست در کنار تو.

کمکم کن پرنده خوبی باشم.نه بالا پرواز کنم نه پایین درست در کنار تو.

کمکم کن یاد بگیرم چطور به چشمانت نگاه کنم که نه اشک های مرا ببینی و نه

عشق درون چشم هایم را.

کمکم کن چطور به رویا فرو بروم نه واقعی.نه دروغ.درست در رویا.

کمکم کن چطور قایقران خوبی باشم.نه به راست بروم نه به چپ درست به

طرف هدف.

کمکم کن یک دوست واقعی باشم درست مثل تو...


کلمات کلیدی:
دوستت دارم عزيزم
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۳۱  

سلام دوستان گلم مرسی از نظرهای زیباتون من امروز می خوام براتون یک داستان تعریف کنم :

مدت زیادی از زمان ازدواجشان می گذشت و طبق معمول زندگی فراز و نشیب های خاص

خود را داشت.یک روز زن که از ساعات زیاد کاری شوهر عصبانی بود و همه چیز را از هم

پاشیده می دید زبان به شکایت گشود و باعث ناامیدی شوهرش شد.

مرد پس از یک هفته سکوت همسرش با کاغذ و قلمی در دست به طرف او رفت و

پیشنهاد کرد هر آن چه باعث آزارشان می شود بنویسند و در مورد آن ها بحث و تبادل

نظر کنند.

زن که گله های بسیاری داشت بدون این که سر خود را بلند کند شروع کرد به نوشتن.

مرد نیز بعد از نگاهی عمیق و طولانی به همسر نوشتن را آغاز کرد.

یک ربع بعد با نگاهی به یکدیگر کاغذها را رد و بدل کردند.

مرد به زن عصبانی و کاغذ لبریز از شکایت خیره ماند اما زن با دیدن کاغذ شوهر خجالت زده

شد و به سرعت کاغذ خود را پاره کرد.شوهرش در هر دو صفحه این جمله را تکرار کرده بود:

دوستت دارم عزیزم


کلمات کلیدی: